اگر بحران اروپا را دنبال می کنید، یکی از مهمترین متغیرهای کلانی را که
باید مورد توجه تان باشد حجم پول در کشورهای مختلف اروپاست. بهترین نماگر
پول هم متغیری است که به ام 2 مشهور است. از سال گذشته تاکنون، حجم پول در
یونان در حدود 17 درصد کاهش پیدا کرده است. در اسپانیا هم حجم پول در حدود 5
درصد کاهش پیدا کرده است. یکی از دلایل کاهش حجم پول در مثلا کشور یونان
این است که بسیاری از مردم یونان، از این ترس که کشورشان از یورو خارج شود،
پولهای خود را به بانکهای کشورهای دیگر اروپایی منتقل کرده اند.
اگر فریدمن را هم بشناسید می دانید که او معتقد بود که رکود اقتصادی بزرگ
دهه سی عمدتا به این دلیل به بحرانی عظیم تبدیل شد که بانک مرکزی توجه کافی
به خشک شدن نقدینگی و کاهش حجم پول نکرد. اگر حجم پول کاهش پیدا نمی کرد،
رکود بزرگ دهه سی، به رکودی معمولی تبدیل می شد.
به نظر فریدمن، رابطه نزدیکی بین حجم پول و سلامت اقتصادی وجود داشت. (به
همین دلیل است که او را مهمترین اقتصاددان مکتب پولی میداننند.)
اگر فریدمن زنده بود، احتمالا بیش از همه چیز نگران این کاهش حجم پول در یونان بود، نه ریاضت اقتصادی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:15  توسط حجت قندی
|
مرز آزادی بیان دوباره موضوع اخبار در امریکا شده است. دلیلش این است که
شخصی به نام خاویر آلوارز (که یک دروغگوی سریالی است و مثلا ادعا کرده است
که در جریان نجات یک سفیر امریکا مجروح شده، یا به شرکت های بیمه دروغ گفته
و ... ) از جمله در جمعی مدعی شده بوده که مدال افتخار کنگره را به دلیل
شجاعت های نظامی اش دریافت کرده است. که این ادعای آخری طبق قانونی به نام
قانون ضد سرقت مدال های افتخار (یا چیزی شبیه این به انگلیسی
Stolen Valor Act of 2005
) غیر قانونی است. به همین دلیل دادستانها ادعایی را علیه این آقا در
دادگاه مطرح کرده اند. اما آقای آلوارز مدعی است که قانون ضد سرقت مدالها
به دولت اختیار این را میدهد که محتوای بیان افراد را کنترل کند و این
مخالف متمم اول قانون اساسی امریکا است (متمم اول حافظ آزادی بیان است).
دولت اوباما ادعا می کند که منظور از متمم اول حفاظت از تمامی انواع بیان
نبوده است و مثلا دروغ گفتن به پلیس یا کلاه برداری آزادی بیان تلقی نمی
شود (که تا اینجا را عموم مردم کم و بیش می پذیرند) اما همچنین ادعا می کند
که دروغ گفتن درباره گرفتن مدال نظامی آزادی بیان نیست. (البته تعجبی هم
نیست. همه دولتهای دنیا متمایل به کاهش آزادی مردم هستند. آنچه که آزادی را
حفظ می کند نه تمایل دولتها، که تلاش مردم و دادگاهها و مطبوعات است.)
طرفداران آزادی بیان و از جمله مطبوعات می گویند که مجرم شناختن دروغگویی
که مدعی گرفتن مدال است به همین جا ختم نمی شود و منجر به رویه ای می شود
که بسیاری از دروغهای دیگر را هم جرم خواهد شناخت و این برای آزادی بیان
بسیار خطرناک است. من به شخصه، در این مورد طرفدار این دروغگویم. آزادی
بیان مهمتر از این است که آن را به خاطر صداقت در بیان گرفتن مدال محدود
کرد.
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 20:4  توسط حجت قندی
|
صندوق بین المللی پول
پیش بینی کرده است که عراق در سال جاری بالاترین رشد اقتصادی (بیش از 12
درصد) در جهان را دارا خواهد بود. بعد از عراق چین با رشد اقصادی 9 درصد و
هند با رشد اقتصادی 7.5 درصد قرار دارند. همین سه کشور در 5 سال آینده
بالاترین رشد اقتصادی را خواهند داشت و در سه سال از این پنج سال عراق
دارای بیشترین رشد است.
البته
باید توجه کرد که عراق هنوز بسیار فقیرتر از ایران است و به شدت از فساد
گسترده دولتی و کمبود نهادها و تکنولوژی رنج می برد. (تا قبل از بحران ارزی
اخیر در ایران، درآمد سرانه اسمی در ایران حدود دو برابر عراق بود. عراق
درآمد سرانه ای برابر حدود 3 هزار دلار و ایران درآمد سرانه ای برابر 6
هزار دلار داشت. بحران اخیر کارهای مقایسه ای را هم سخت کرده است.) حدس من
این است که درآمد سرانه عراق تا سال 2020 از درآمد سرانه در ایران بالاتر
خواهد بود.
پ.ن.
البته می دانید که ناپایداری های سیاسی در منطقه تخمین های درست درباره
وضع نسبی اقتصادهای منطقه را با مشکل جدی مواجه می کند. بحران های که
متاسفانه ما با آن مواجهیم هم قوز بالا قوز شده اند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 2:52  توسط حجت قندی
|
آینده اقتصاد ایران بیش از هر چیز دیگری به دو عامل قیمت نفت و برآیند
منازعات اخیر با غرب بستگی دارد. قیمت نفت در حالتی پایدار و بالاست و این
قیمت بالا در شرایط عادی می توانست باعث رشدی نسبتا خوب در اقتصاد ایران
شود. منظورم از شرایط عادی، شرایطی بدون تحریم های سرسخت اخیر (که متاسفانه
هر روز شدیدتر هم می شوند) و بدون تهدید جنگ در آینده است. در شرایط
پایداری قیمت نفت، آنچه بیش از همه آینده اقتصادی ایران را متاثر می کند
چگونگی پیشروی منازعه ایران و غرب است. این چگونگی پیشرفت منازعات به همراه
مشکلات اقتصادی ناشی از بحران یورو، دو مانع سر راه پیشرفت اقتصادی در
دنیا هم محسوب می شوند. برای آینده اختلافات ایران و غرب هم چهار سناریو
قابل پیش بینی است:
سناریوی اول تداوم وضعیت موجود در حالت استاتیک
است. منظور از حالت استاتیک این است که وضعیت تحریم ها از این شدیدتر نشود،
اما کاهش هم نیابد. در این صورت، می توان تصور کرد که بخش هایی از اقتصاد
ایران متحمل خسارات سنگینی خواهند شد. منظور من بخش هایی از اقتصاد ایران
است که به کالاهای سرمایه ای و واسطه ای وارداتی (مخصوصا با تکنولوژی بالا)
به شدت وابسته است. این تحریمها، برای بخشهایی از اقتصاد ایران هم فرصت
است. مخصوصا آن قسمتهایی از اقتصاد که به کالاهای وارداتی کمتر وابسته و در
سالهای اخیر در اثر رقابت با کالای ارزان خارجی تحت فشار بوده اند. در
مجموع اما، اقتصاد ایران رشدی منفی به همراه تورم بالا را شاهد خواهد بود.
دولت تلاش خواهد کرد که به هر طریق تحریم ها را دور بزند، و اگر تحریمها
شدیدتر نشوند، راههای برای دور زدن قسمتی از تحریما از طریق مثلا تجارت
پایاپای پیدا خواهد شد.
سناریوی دوم تداوم وضعیت موجود در حالت
دینامیک است. در این سناریو روند تشدید تحریمها ادامه خواهد یافت. اگر روند
به آن صورت که دلخواه غرب است ادامه یابد، در نتیجه تحریمها، تجارت با
خارج از کشور فقط به صورت قاچاق ممکن خواهد بود. سقوط تولید ناخالص داخلی
ایران حتمی، و رکورد تورم را شاهد خواهیم بود. اینکه رکود و تورم اقتصادی
تا چه حد عمیق باشد البته به واکنش دولت به تحریمها نیز بستگی دارد که تا
کنون این واکنشها، از دید اقتصادی، فقط فشار را بر مردم افزایش داده است.
(واکنشهایی مانند امنیتی کردن بازار ارز منظور است.) کسانی که در امریکا به
بازها (هاوکس به قول انگلیسی ها) معروفند امیدوارند که تحریمها و دیگر
اعمال تحریکی ایران را به واکنشی وادارد که منتهی به جنگ شود.
سناریوی
سوم پیدا شدن راهی برای مذاکره بین ایران و غرب و حل و فصل موضوعات مورد
اختلاف است. این سناریو، خوشبینانه ترین سناریو از دید اقتصادی و کم احتمال
ترین از دید سیاسی در شرایط فعلی است. زیرا که اولا، دیوار بی اعتمادی بین
ایران و غرب بلندتر از آن است که مذاکره ای معنی دار و با هدف حل و فصل
منازعه را محتمل کند. ثانیا، تصور من این است که دو طرف از این مذاکرات
چیزی جز پیروزی کامل نمی خواهند و همین حتی شروع مذاکره را با ابهام مواجه
می کند. ثالثا، نیروهایی در داخل ایران و در داخل غرب هستند که هر گونه
نتیجه گیری در مذاکرات را پیروزی رقیبی داخلی (که طرف مذاکره است) می
دانند. مثلا جمهوری خواهان از مذاکره ای که توسط دولت اوباما انجام شود و
به حل و فصل قضیه منتهی شود خوششان نخواهد آمد. در ایران ماجرا از همین
قرار است. (مثلا در گذشته لاریجانی، احمدی نژاد، و حتی موسوی مذاکرات هسته
ای را به نحوی معادل تسلیم معنی کرده اند.) اما در صورت وقوع مذاکره و
تفاهم، اقتصاد ایران بلافاصله متاثر خواهد شد. اینکه رشد اقتصادی در ایران
به چه میزان باشد، بستگی به چگونگی تفاهم دارد. ولی به هر حال، این بهترین
سناریو برای ایران است.
سناریوی چهارم درگیری بین ایران و غرب است.
با گذشت زمان، احتمال این سناریو بیشتر می شود. چند نکته در باره این
سناریو: اولا، هستند کسانی که در غرب، تحریمها را زمینه ای برای تضعیف
ایران و آغاز جنگ می دانند. ثانیا، همانطور که گفته شد، کسانی هم هستند که
امیدوارند که بیشتر شدن تحریمها باعث واکنشی (مثل بستن تنگه هرمز) از ایران
شود که باعث آغاز جنگ شود. ثالثا، نتایج این جنگ برای اقتصاد ایران فاجعه
ای غیر قابل مقایسه با هر چیز دیگر در گذشته خواهد بود. این به این معنی
نیست که اقتصاد دنیا آسیب نخواهد دید. اما میزان آسیب ها به صورت واضحی
بسیار غیر متقارن و به زیان ایران است. رابعا، میزان آسیب به عوامل غیر
قابل پیش بینی بستگی دارد...
پ.ن. اگر شرایط به گونه ای دیگر بود می
توانستم مطالبی درباره توصیه سرمایه گذاری در واکنش به هر سناریو را
بنویسم. اما با سناریوهای فعلی، توصیه سرمایه گذاری کمی حال به هم زن است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 18:59  توسط حجت قندی
|
ایران سالهای سال است که مورد تحریم امریکا و کشورهای غربی بوده است. در
چند سال اخیر این تحریمها شدید و شدیدتر شده اند. اما در این چند سال و تا
همین اواخر، آنچه که در وقت اعمال تحریم می گفتند این بود که هدف تحریمها
ملت ایران نیست بلکه هدف این است که "رفتار رژیم ایران تغییر کند". به
اصطلاح اسم تحریم ها را تحریمهای هدفمند گذاشته بودند. با این تحریمهای
جدید که اعمال شده، دیگر تعارف را کنار گذاشته اند. بر اساس آنچه گفته می
شود "هدف از تحریمها این است که موج نارضایتی در ایران زیاد شود و مردم به
دولت و رژیم فشار بیاورند تا رفتارش را عوض کند." به عبارت دیگر هدف این
است که مردم ایران فشار کارد را بر استخوان خود لمس کنند. این است که از
این تحریمها متنفرم. هدف زندگی مردم ایران شده است.
در این میان
واکنش دولت به تحریمها هم فشار مضاعف بر مردم وارد می کند. اگر به عمق
سیاستهای جدید دولت نگاه کنید می بینید که واکنشها گاهی عجیب و غریبند.
مثلا دولت اصرار دارد که به شما ارز ارزان بدهد. اگر فرزندی در مالزی مشغول
تحصیل است و پدر برای تامین مخارج فرزند به بازار برود و دلار 1800 تومانی
بخرد، دولت او را قاچاقچی می داند. از طرفی اصرار دارد که به ما مراجعه
بفرمایید تا دلار 1220 تومانی خدمتتان بدهیم. مردم را مجرم می کند و خودش
را متعهد به تعهدی که برآوردش ممکن نیست. این است که ما مردم، به اصطلاح
خارجی ها، "بین یک صخره و شیئی سخت گیر کرده ایم".
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:11  توسط حجت قندی
|
تصمیمات بانک مرکزی، یا آنچه ظاهرا تصمیمات بانک مرکزی تلقی می گردند، روز
به روز بدتر و غیر اقتصادی تر می شوند. دو نرخی کردن ارز بد بود نرخ ارز را
چند نرخی کردند. اعتبار بانک مرکزی را با ادعاهای بی مورد (که هر بار از
کم کردن قیمت ارز حکایت داشت) از بین بردند. اما هیچ کدام از اینها بدتر از
ایجاد بازار سیاه ارزی نیست. دولت و بانک مرکزی در حال تلاش برای از بین
بردن بازار غیررسمی ارز به این دلیل اند که قیمت در بازار غیررسمی مطلوب
دولت نیست. فقط می خواهند خبر کمیابی ارز منتشر نشود، مهم نیست که چه بلایی
بر سر چه تعداد از ایرانیان می آید. ممنوعیت خرید و فروش ارزهای به اصطلاح
غیر سند دار در بازار باعث پدیدار شدن بازار سیاه ارز می شود. بازار سیاهی
که دولت به هیچ وجه نخواهد توانست آن را از بین ببرد. چرا بازار سیاه بد
است؟ به این دلیل که مردم را بدون دلیل خلافکار و مجرم می کند. آدم های
ریسک پذیر مجرم را وارد بازار میکند و از تعداد آدمهای صادق در بازار می
کاهد. (جهت اطلاع اگر تا به حال مطلع نبوده اید: اکثر مافیاهای امریکا در
نیمه اول قرن بیستم در امریکا از درون بازار سیاه آن کالای ممنوع شده در
دوره به اصطلاح پروهیبیشن پدیدار شدند.)
ایجاد بازار سیاه و از بین
بردن بازار غیر رسمی ضد آزادی اقتصادی است،(که از پایه ای ترین آزادی های
انسانی است). از بین بردن بازار غیر رسمی ضد حقوق مالکیت هم هست. انرژی
نیروهای امنیتی و اقتصادی مملکت بیهوده صرف کاری خواهد شد که جز ضرر و زیان
برای اقتصاد ندارد.
در دوره ای که تحریمهای خارجی خود فشاری بر
کارفرما و شهروندان ایرانی است، ایجاد و اعمال سیاست های غلط اقتصادی، چیزی
نیست جز بار اضافی بر دوش اقتصاد تحت فشار ایران. بانک مرکزی عاقل شود بد
نیست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:32  توسط حجت قندی
|
خبر مبادله یک سرباز اسرائیلی
در برابر 1027 فلسطینی در صدر اخبار دنیاست. تحلیل های متعددی هم برای این
خبر در فضای مجازستان مشاهده می شه. ولی یک مفهوم همه جا تکرار می شه و
اون اینه که مثلا "اين مبادله ارزش جان يک اسرائيلی را در برابر جان صدها
فلسطينی نشان می دهد". همین جمله رو به شکلهای گوناگون دیگه هم می بینید.
که البته از نظر اقتصادی این دیدگاه کاملا غلطه.
از نظر اقتصادی، مبادله ارزش ایجاد می کنه. مثلا وقتی شما از خواروبار فروش
سر کوچه یک کیلو گوجه به قیمت هزار تومن می خرین، ارزش اون یک کیلو گوجه
برای شما بیش از هزار تومنی هست که ازش گذشت کردید تا گوجه داشته باشید (و
گر نه هزار تومن رو نمی دادید یک کیلو گوجه بگیرید)، و
ارزش هزار تومن برای خواروبار فروش بیش از ارزش این یک کیلو گوجه است و گر
نه به شما اون گوجه رو هزار تومن نمی داد. اشتباه خواهد بود اگه بگیم یک
کیلو گوجه هزار تومن می ارزه به این دلیل که قیمتش اونه. اگه ارزش یک کیلو
گوجه هزار تومن بود هیچ گوجه کاری گوجه اش رو نمی فروخت و به جای پول گوجه
رو برای خودش نگه می داشت. در اینجا یک ارزش نداریم، بلکه چهار ارزش داریم
از دید دو طرف مبادله.
معنی مبادله اسرائیل فلسطین هم همینه: برای تصمیم گیر اسرائیلی، ارزش
آزادی این یک سرباز بیش از ارزش نگه داشتن هزار فلسطینی در زندان هست. برای
تصمیم گیر فلسطینی (حماس) ارزش آزادی هزار فلسطینی بیش از ارزش نگه داشتن
یک سرباز اسرائیلی هستش. البته در اینجا ارزش عبارت است از تمام منافعی که
برای یک طرف ایجاد می شه. مثلا تصمیم گیر اسرائیلی به منافع اقتصادی،
سیاسی، انتخاباتی، و احساسات شخصی ....فکر می کنه و طرف فلسطینی هم همین
طور. معلومه که هیچ کس در کابینه اسرائیل نمی شینه بگه که "ارزش هر
اسرائیلی از ارزش هزار فلسطینی بیشتر است پس هزار تا از اونها رو بدیم و
سربازمون رو پس بگیریم." اگه اسرائیل می تونست فقط یه فلسطینی رو بده و
سربازش رو پس بگیره این کار رو می کرد. جان فلسطینی ها هم براشون ارزش
نداره نه یکی نه هزار تاش. در مورد طرف فلسطینی هم همین قضیه صادقه.
از دید هزینه هم می شه به قضیه نگاه کرد. هزینه اسیر و زندانی کردن فلسطینی
ها برای اسرائیل خیلی زیاد نیست. هزینه اسیر کردن یک اسرائیلی برای
فلسطینیها خیلی بالاتره، (مثلا شاید هزار برابر). شاید به این دلیل باشه
که یک نفر برابر هزار نفر مبادله می شه.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 21:42  توسط حجت قندی
|
ماجرای به اصطلاح اختلاس اخیر را همه شنیده ایم. مشکل "اختلاس کنندگان"
این است که همه ما ایرانیان منتظر شنیدن چنین خبری بودیم. همه مخالفان نظام
جمهوری اسلامی خوشحال شدند چونکه این اختلاس بزرگ ثابت می کرد که در
جمهوری اسلامی فساد هست. همه موافقان جمهوری اسلامی هم خوشحال شدند به این
دلیل که این "اختلاس" به آنها اجازه می دهد که نشان دهند که با چه قوتی با
اختلاس و فساد مبارزه می کنند. استفاده (شر و خیر) احسن از ماجرا هم
همانگونه که می دانید به شدت ادامه دارد. این یکی جریان اختلاس را به گروه
انحرافی نسبت می دهد، یکی می گوید اصلا ما خودمان افشاء کردیم، یکی هم حکم
را همین الان صادر کرده (که "اشد مجازات" است.)
راستش را بخواهید من
هم از کل ماجرا خبر ندارم. اما فکر می کنم که این "اختلاس"، بیش از اینکه
اختلاس اقتصادی باشد ماجرایی سیاسی است. دلیلش این است که گر چه در این
ماجرا قانون شکنی شده است، اما به نظر من خطاهای قابل اغماضی رخ داده اند.
چرا چنین فکر می کنم: به این خاطر که اولا، مهمترین اتهام این آقای آریا،
یا افراد و شرکتهای وابسته به او، تا آنجایی که من می دانم این است که وام
های بی ضابطه فراوانی گرفته اند. مبلغ اختلاس ذکر شده 3000 میلیارد تومان
است، که علی الظاهر همین مجموع وام هایی است که با دور زدن مقررات گرفته
اند. (آنچه که به خلاف در ال سی ها مربوط است مبلغی بسیار کمتر از این 3000
میلیارد تومان است.) اما چنانکه از اخبار برمی آید، مجموع دارایی های
شرکتهای مورد اتهام حدود 4700 میلیارد تومان است که به این معنی است که
پولهای قرض گرفته شده به کار زده شده اند و سود فراوانی حاصل کرده اند. در
اتهامات هم ندیده ام که بگویند وام ها را پس نمی داده اند. (که اگر هم
درصدی را هنوز پس نداده اند تعجبی ندارد.) دوما، هیچ کس جرات نکرده که
بگوید اختلاسی 3000 میلیاردی در کار نبوده است. به این دلیل که به محض آنکه
شما بگویید که اختلاسی در کار نبوده، به خاطر شرایط سیاسی و جو شایعه در
ایران، شما هم همدست اختلاس گر شناخته می شوید. (خدا را شکر که ما هزاران
کیلومتر از اختلاس گران دوریم:)) وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی، به
اشاراتی سعی کردند که قضیه را کم اهمیت جلوه دهند اما جرات نکرده اند که به
صراحت سخن بگویند. همین مسئله مرا مشکوک می کند. ثالثا، اگر با کسب و کار
در ایران آشنا باشید می دانید که کار کردن در ایران بدون دور زدن مقررات و
قوانین تقریبا غیرممکن است. همه گاهی قانون را دور می زنند. نه اینکه من
مشوق دور زدن قانون باشم، آنچه می گویم فقط ذکر آنچیزیست که هست. حال کسی
هم در جایی از کشور پیدا شده که گاهی قوانین را دور می زده و در عین حال
هزاران شغل ایجاد کرده است. کار درست شاید این است که خطای این افراد را با
جریمه ای سر هم بیاوریم که نفع این افراد برای جامعه بیش از ضررشان بوده
است و اجازه بدهیم به کارشان که ایجاد شغل در جامعه و همزمان کسب ثروت بوده
ادامه دهند. رابعا کل قضیه به شدت سیاسی شده است. در این جو به شدت سیاسی،
آنچه مهم می شود نه آن خلافی است که انجام شده است بلکه نظرات آدم های
سیاسی، نظرات مردم، و آنچه به عنوان شایعه مطرح شده هم مهم می شود. افراد
خلافکار هم قربانی دعوای سیاسی ما مردم می شوند.
توجه کنید که من
مدعی این نیستم که خلافی صورت نگرفته است. مسئله این است که بحث کاملا
سیاسی شده. سیاسی شدن بحث کاملا به ضرر فضای کسب و کار است. (رئیس قوه
قضائیه هم اشاره ای به این مسئله کرد که مرا به کل ماجرا مشکوک تر کرد.)
دو
نکته پایانی: اولا زمینه ایجاد فساد در همه کشورها و به خصوص در ایران،
مداخلات دولت در بازار است. هر چه دولت کمتر مداخله کند فساد کمتر می شود.
مثالش همین قیمت گذاری نرخ بهره بانکی به صورت غیر واقعی است که نتیجه اش
همین شده است که می بینیم. ثانیا، در ایران فساد وجود دارد، این نیست که
فسادی نباشد. اگر قوه قضائیه می خواهد ثابت کند که با فساد مبارزه می کند
راهش این است که از آقای رحیمی شروع کند که همه می دانند با جعل سند سیستم
بیمه را وادار به پرداخت به خود و دوستان می کرده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 19:48  توسط حجت قندی
|
حتما قصه محاسبه هزینه آب لازم برای کاشت سیب زمینی را شنیده اید (اینکه
احمدی نژاد گفته است که هر کیلو سیب زمینی 250 کیلو آب مصرف می کند. هر نیم
لیتر آب 250 تومن است که 100 تومانش پول بطری می شود و ... پس هر لیتر آب
200 تومان ارزش دارد ... و می توان این آبی که با آن سیب زمینی می کاریم را
بطری کرد و کشتی کشتی فروخت....).
فرض اول این نوشته: محاسبات و فرضیات فوق درستند.
فرض دوم: مجموع آب قابل استحصال در ایران برابر 98 میلیارد متر مکعب است. که البته این کسری از بارش سالانه است. (نقل از وزارت نیرو)
فرض
سوم: 8 میلیارد متر مکعب از این آب را برای خودمان نگه داریم (برای مصارف
خانگی و صنعتی) و آب کشاورزی را (90 میلیارد متر مکعب) بطری کنیم بفروشیم
به قیمت 200 تومان. که این فرض به آمار داخلی می خواند.
مجموع
درآمدمان از فروش آب می شود: 90 میلیارد متر مکعب ضربدر 1000 (میزان لیتر
در متر مکعب) ضربدر 200 تومان (قیمت یک لیتر آبی که می فروشیم انشاله) می
شود به عبارت 18 میلیون میلیارد تومان برابر 18000000000000000 تومان که با
دلار 1200 تومانی می شود به عبارت 15 هزار میلیارد دلار که، باور کنید یا
نه، در حدود تولید ناخالص داخلی امریکا در یک سال است.
خدا می داند چه ثروتی را پای سیب زمینی ریخته ایم!
پیدا کنید سیب زمینی فروش را.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:12  توسط حجت قندی
|
این پست مثالی است برای اینکه بفهمیم که تکنولوژی و تجارت چگونه زندگی ما
را تغییر داده است. هزینه داشتن یک ساعت روشنایی در شب (به قدرت روشنایی
1200 لومن) در زمانهای مختلف بر حسب متوسط درآمد در انگلستان به شرح زیر
است:
- در سال1997 هزینه یک ساعت روشنایی در شب (با یک لامپ فلورسنت) برابر درآمدی است که در طول نیم ثانیه به دست می آمده است.
- در
سال1950 هزینه یک ساعت روشنایی در شب (با یک لامپ رشته ای یا همان لامپ
معمولی) برابر درآمدی است که در طول 8 ثانیه کسب می شده است.
- در
سال1880 هزینه یک ساعت روشنایی در شب (با یک چراغ نفتی (نفت سفید)) برابر
درآمدی است که در زمانی برابر 15 دقیقه به دست می آمده است.
- در سال 1800 هزینه یک ساعت روشنایی در شب (با یک شمع ساخته شده از چربی گوسفند) برابر درآمدی است که در طول 6 ساعت کسب می شده است.
پینوشت: برگرفته از سخنرانی مت ریدلی در کنفرانس تد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 0:15  توسط حجت قندی
|