X
تبلیغات
اقتصادانه

اقتصادانه

درباره اقتصاد و جامعه

اقتصاد روحانی

این روزها، حال اوضاع ِ اقتصادی ِ ایران خوش نیست و دولت روحانی، در این دوره شروع کار، می تواند  و تا حدود زیادی هم حق دارد که دولت احمدی نژاد را مسئول وضعیت اقتصادی فعلی بداند. ازنظر سیاسی اقتصادی، وضعیت ایران تا حدودی شبیه وضعیت امریکا در ماههای اول ریاست جمهوری اوباماست. دولت اوباما هم، در یکی دو سال اول اگر درست خاطرم باشد، دولت بوش را به طور واضح یا ضمنی، مسئول ِ اوضاع خراب اقتصادی امریکا می دانست. اما زمان می گذرد و به تدریج این رئیس جمهور جدید است که مالک ِ اوضاع ِ اقتصادی می شود. دیگر کسی در امریکا بوش را مسئول ِ اقتصادی نمی داند، اقتصاد امریکا در سال 2013 اقتصاد ِ دولت ِ اوباما است. در ایران هم، دولت روحانی و به مدت یکی دو سال فرصت خواهد داشت که دولت قبلی را مسئول ناهنجاری ها بداند. اما دو سه سال دیگر، و قطعا قبل از انتخابات آینده، دولت روحانی مالک ِ وضعیت ِ اقتصادی خواهد شد. چه تحریم باشد چه نباشد، چه قیمت نفت بالا باشد و چه نباشد. عده ای از مردم این فاکتورهای اخیر را هم در ذهن خواهند داشت، اما احتمالا اکثر مردم، فقط یک نفر را مسئول خواهند دانست و آن روحانی است. 
پ.ن. به نظر شخصی من، بیش از هر چیز دیگری، وضعیت تحریم هاست که جهت گیری اقتصاد ایران را در چند سال آینده تعیین می کند. دولت روحانی هم موفق خوانده خواهد شد اگر این تحریمها برداشته شوند و ناموفق خواهد بود اگر تحریمها تشدید گردند. به همین علت ممکن است که رقبای سیاسی روحانی در داخل بخواهند که تحریمها پا بر جا بمانند. عین همین سیاست ِ کارشکنی را گاهی جمهوریخواهان در امریکا در پیش می گیرند. به هر ترتیب، اقتصاد، اقتصاد ِ روحانی خواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 1:33  توسط حجت قندی  | 

ماندلای خونمان کم است.

برای من ماندلا نماد مبارزه درست با دیکتاتوری، سرکوب و تبعیض است. ماندلا و گاندی به ما نشان دادند که می شود بدون سرکوب ِ سرکوبگر، بدون خون ریزی، و بدون تبعیض بر علیه تبعیض گر دیروز، به آزادی رسید. ماندلا چیزی است که سوریه کم دارد و سوریه در آتش و خون است. ماندلا کسی است که مصر ندارد، و مصر سرزمین برادر کشی است. 
امروز روز ماندلاست و همه ما، همه جهان، ادعای ماندلا بودن داریم. اما اگر سبزیم و از هر چه احمدی نژادی متنفر، ما ماندلایی نیستیم. اگر از مذهب بریده ایم و ریش آزارمان می دهد، یا اگر مسلمانیم و از هر چه یهود و نصارا و پیرو آن مذهب دیگر متنفر، ما ماندلایی نیستیم. اگر فقط با ریختن خون مستکبران است که به آزادی می رسیم، اگر همه برابرند اما آن دسته و گروه و رنگ و فرقه جزء آن همه نیستند، اگر بر در مسجدی خون خوک می ریزیم، یا قرآن سوزیم که از رنج دیگران لذت می بریم، ما ماندلایی نیستیم. اگر سنی هستیم و شیعه ستیز، یا که شیعه و سنی گریز، اگر دیگران نجس اند و ما پاک ...اگر و اگر  ..
ما ماندلای خونمان کم است

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 18:26  توسط حجت قندی  | 

به من حق بدهید که احمق باشم.

یکی از بهترین جملاتی که در دفاع از آزادی بیان نقل شده جمله ای است از جان کری در مقابل دانشجویان آلمانی که در امریکا "...تو حق داری احمق باشی اگر بخواهی". به نظر من هم مردم حق دارند احمق باشند، افکار احمقانه اشان را بیان کنند، و مطابق افکار خود زندگی خود را پیش ببرند. البته اینجا حماقت مفهومی نسبی است، به این معنی که صاحب فکر خود را احمق نمی داند بلکه احتمالا افراد با تفکر متفاوت از خود را جاهل می پندارد. مهم این است که به هر فکر و عقیده ای، هر چقدر هم که احمقانه باشد، حق وجود بدهیم. در غیر این صورت آزادی بیان و آزادی مذهب معنی نخواهند داشت. احتمالا بعضی از شما همین نوشته را جاهلانه و احمقانه می دانید اما مهم این است که به من حق بیان این جملات جاهلانه را بدهید. به مصادیق که برسیم، دادن حق آزادی بیان به تفکرات احمقانه مشکل تر می شود. مخصوصا در جامعه ما که همه می خواهند دیگران را هدایت کنند.

بر این اساس اگر:
من رای می دهم. شاید فکر کنید که من احمق هستم، اما مرا محق بدانید که احمق باشم.
من رای نمی دهم، احتمالا یک سیاسی عقب مانده ام، اما به من حق بدهید که عقب مانده سیاسی بمانم.
شاید رای بدهم، شاید هم ندهم، من یک جاهل به امور سیاسی ام، به من حق بدهید که اگر بخواهم همین بمانم.
من روزی پنج بار نماز می خوانم یا شاید هم نمی خوانم.....
من به این که تو معتقدی معتقد نیستم...
من طرفدار جلیلی ام یا که خاتمی چی ام...
من فکر می کنم که تقلب شد، یا که نشد...هر که هستم به من حق بده که احمق باشم. من هم قول می دهم که به تو حق بدهم که عاقل بمانی:)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 2:19  توسط حجت قندی  | 

نکته های انتخاباتی

  • در امریکا درباره کاندیداهای ریاست جمهوری می گویند یک کاندیدا باید به اصطلاح presidential material باشد. یعنی مردم باید این حس را داشته باشند که قبای ریاست جمهوری به تن یک کاندیدا گشاد نیست. به اعتقاد من این "از جنس رئیس جمهور بودن" مهمترین ویژگی است که مردم به آن نگاه می کنند، چه در امریکا و چه در ایران. مردم به بسیاری از ثبت نام کنندگان انتخابات نگاه می کنند و اصلا آنها را در حد و اندازه رئیس جمهوری نمی بینند. مهم هم نیست که برنامه این افراد چیست و یا از طرف چه کسی پشتیبانی می شوند. مثال چنین فردی در انتخابات گذشته دکتر معین است که گر چه به صورت ضمنی از طرف خاتمی حمایت می شد ولی رای دو میلیونیش به این دلیل بود که قد و اندازه ای در حد رئیس جمهور نداشت. اگر حمایت خاتمی را نمی داشت احتمالا رای اش به دویست هزار هم نمی رسید. 
  •  در دانشگاه، چنانکه می دانید، مرسوم است که اساتید در آخر ترم ارزیابی می شوند. پیش از اینکه ادامه مطلب را بخوانید سعی کنید حدس بزنید که در چه زمانی از ترم دانشجویان تصمیم می گیرند که چه نمره ای به عملکرد استاد بدهند؟ حدستان را زدید؟ تحقیقی در روانشناسی نشان می دهد (من این تحقیق را از زبان استادی روانشناس از دانشگاه ییل شنیده ام و لینک تحقیق را ندارم، ) که دانشجویان در 5 ثانیه اول و در اولین کلاس تصمیم خود را درباره نحوه ارزیابی گرفته اند. (البته من با کمی شک به نتایج تحقیق نگاه می کنم. ولی به هر حال،) درباره انتخابات ریاست جمهوری هم همین قضیه صادق است. بسیاری از کاندیداها در همان نگاه اول و در چند ثانیه اولی که شروع به حرف زدن می کنند از طرف مردم قضاوت و خیلی ساده هم رد می شوند. به نظر (خیلی شخصی) من، و با توجه به اینکه فقط چند دقیقه از صحبتهای مشائی را گوش کرده ام، مشائی شانسی برای رای آوردن در میان مردم ندارد. به همین دلیل معتقدم که راه پر هزینه حذف مشایی رد صلاحیت اوست. بسیاری دیگر از کاندیداها هم همین سرنوشت را دارند.
  •  گاف های کاندیداها از مهمترین عوامل حذف آنها در رقابت های انتخاباتی در امریکاست. در ایران هم از این گونه گافهای انتخاباتی داریم که با توجه به عمومی شدن اینترنت و رسانه های ماهواره ای، این گاف ها به صورت موثرتری سرنوشت انتخاباتی کاندیداها را تعیین خواهند کرد. البته طبیعت گاف انتخاباتی در امریکا متفاوت از طبیعت گاف انتخاباتی در ایران است. مثلا در امریکا، اگر کاندیدایی  قیمت شیر را نداند گاف انتخاباتی محسوب می شود (رودی جولیانی شهردار قبلی نیویورک قیمت شیر و نان را نمی دانست. یا هیلاری کلینتون نمی دانست که چگونه از یک ماشین اتوماتیک قهوه درست کنی در یک پمپ بنزین قهوه بردارد. که هر دو اینها نشان دهنده در تماس نبودن با مردم عادی تلقی شد. یا کین در انتخابات سال گذشته نام لیبی را با سوریه در حالی که امریکا درگیر جنگ در لیبی بود اشتباه گرفته بود. یا کاندیدای دیگر جمهوری خواه بر رابطه واکسن زدن و فلج در تلویزیون ان بی سی صحبت کرد.) در ایران هم از این گافها داشته ایم. مثلا اگر حافظه ام درست یاری کند، اینکه آقای جاسبی، هنگامی که رقیب هاشمی بود، در تلویزیون گفت که من خودم ولله به هاشمی رای می دهم. یا رضایی در دور قبل نقل می کرد که ما گاهی هم مثل مردم عادی سوار تاکسی می شیم. محض اطلاع آقای رضایی، مردم عادی سوار اتوبوس می شوند و تاکسی سوار شدن برای خیلی از آنها کالای لوکس است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 3:33  توسط حجت قندی  | 

نیم سالم و نیم معتاد، اعتیاد چگونه شما را تغییر می دهد؟

رومن ساکویچ، عکاسی مقیم لندن، پروژه ای دارد به نام نیمه. در این پروژه، رومن نیم تصویری از افراد در قبل از اعتیاد را کنار نیم تصویری از آنها بعد از اعتیاد گذاشته است. ترکیبی از زیبایی و زشتی است که اثری تاثیر گذار خلق کرده است.






+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 7:8  توسط حجت قندی  | 

تصویر نامطلوب ایران در تصور جهانی

حدود 6 ماه پیش در جمعی شش نفره از اساتید دانشگاهی در ویرجینیا نشسته بودم که یکی از آنها سوالی را مطرح کرد. سوال این بود که اگر از افریقا بگذریم، کدام سه کشورند که شما به هیچ وجه نمی خواهید در آن زندگی کنید؟ در جواب هر شش نفر، دو کشور مشترک وجود داشت: یکی ایران و دیگری کره شمالی. افغانستان، برمه، پاکستان و یک کشور دیگر که خاطرم نیست انتخاب سوم بودند. بعد همان استاد از من این سوال را کرد که آیا ایران به آن بدی هست که تصورش در این سوی جهان می رود؟ و من راستش مانده بودم چه جوابی بدهم. به آنها گفتم که جواب من، احتمالا مثل جواب آنها بایاس است، از این رو که ایران وطن من است و دید من به ایران متاثر از بسیاری از زیباییها و زشتیهایی است که از عینک من پیداست. گفتم که مثلا یهودیهایی در ایران هستند که گر چه مذهب رسمی کشور، که قانون هم هست، غیر از مذهب آنان است و به همین دلیل باید زندگی خود را با عقاید دیگران تنظیم کنند، و با وجود اینکه مهاجرت برایشان آسان است ترجیح داده اند که در ایران بمانند. چون ایران وطنشان است و از دید ایشان، آنچه که در ایران هست از آنچه که در مهاجرت در انتظارشان است قطعا بهتر است. (این جمله آخر را همه خوب می فهمیدند که همه اقتصاددان بودند.) آن چیزی که سعی کردم بگویم ولی واقعا قانع کردن افراد به حقیقت داشتنش سخت است این بود که اگر به ایران بروید مردم به شما کاری ندارند. احتمال اینکه مثلا در تهران به وسیله یک عده آدم تروریست ربوده و سر بریده شوید اصلا با احتمال چنین کاری در پیشاور پاکستان یا فلوجه عراق یا هوارز مکزیک یکی نیست. گر چه ایران هم مناطق کمتر امنی دارد. به هر حال، آبی در هاون کوبیدیم و گذشت که تغییر آنچه بر ذهن آنها در این چند دهه حک شده است آسان نیست.

از آن ملاقات تا کنون کمتر به این موضوع فکر می کرده ام که چرا تصویر ایران در تصور جهانی این قدر بد است. تا اینکه چند روز پیش نقشه ای دیدم که کشورهای خطرناک را به توریست ها معرفی می کرد. نقشه که در زیر آن را می بینید  توسط دفتر روابط خارجی کانادا منتشر شده است.(برای بزرگ شدنش، بر رویش کلیک کنید.) اینکه ایران در کنار افغانستان، عراق، کره شمالی، و سومالی  ذکر شده باشد خیلی اعصاب خورد کن است. (نه اینکه من با این کشورها مشکلی داشته باشم ولی انصافا وضعیت امنیت در این کشورها خوب به نظر نمی رسد و خطرناکند.) پاکستان مثلا امن تر از ایران ذکر شده است. راستی دلیلش چیست؟ و چه راهی برای بهتر کردن این تصویر وجود دارد؟ (البته ممکن است که کسی بگوید که تصویر ایران مثلا در یمن بهتر است. شاید درست باشد ولی در اهمیت اینکه ما تصویر خوشی در یمن داشته باشیم شک دارم. تصویر ما، به نظر من، باید در جایی خوب باشد که از مبادله و مراوده و ارتباط با آنها چیزی به ایران و ایرانی اضافه می شود (که این علاوه بر دنیای توسعه یافته، البته شامل عربستان و عراق و دیگر کشورهای همسایه هم می شود.).)

دارم به علت این تصویر (که تا حدودی مخدوش و تا حدودی متاثر از واقعیت است) فکر می کنم. نمی خواهم بلافاصله قضاوت کنم. علتهایی که به ذهنم می رسند متفاوتند: مثلا اینکه بعضی در ایران نمی دانند چگونه با مخاطبان جهانی صحبت کنند. یا مثلا اینکه اجرای بعضی از احکام قضایی (مانند سنگسار و قطع دست و اعدام در ملا عام که ویژگی بازدارندگی شان به شدت زیر سوال است) فقط تصویری بد از ما به جهان معرفی می کنند. یا تبلیغات غربی ها که گاه از دشمنی دیوی می سازند. یا ...هر چیز دیگری.
سوال مهمتر این است که چگونه می توان این تصور را اصلاح کرد؟

اهمیت اقتصادی تصور مردم جهان از ایران هم باید واضح باشد. صنعت توریسم، و مبادله و تجارت با ایران به شدت از دید مخاطب نسبت به ایران و ایرانی تاثیر می پذیرد.


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 14:15  توسط حجت قندی  | 

سیاست‌های آشفته ارزی و ضد تورمی

واقعیتی است که به وقت بحران، سیاست‌های اقتصادی، مخصوصا آنهایی که به ارز و تورم مربوطند، آشفته و عجیب‌وغریب می‌شوند.یک راه فهم درست یا غلط بودن سیاست‌ها آن است که سیاست‌های اقتصادی را به زمان محک بزنیم.
منظور من این است که بعد از مدتی برگردیم و ببینیم چه سیاستی را در چه هنگامی اتخاذ کرده‌ایم و این سیاست چه تاثیری بر اقتصاد داشته است. اجازه بدهید که منظورم را با چند مثال روشن کنم:


مثال اول: سیاست‌های ارزی

بازار ارز را در نظر بگیرید.وقتی قیمت ارز به حدود 1700 تومان رسید دولت و بانک مرکزی افزایش قیمت ارز را ناشی از دلالی واسطه‌ها می‌دانستند.به همین دلیل، تصور آن بود که با دستگیری عده‌ای از به اصطلاح «دلال‌ها»، مشکل افزایش قیمت ارز حل می‌شود.زمان خیلی زیادی از آن روزها نمی‌گذرد.سوال اینجا است که کدام یک از ما اکنون باور داریم که دلیل افزایش قیمت ارز به 1700 تومان، وجود چند دلال در خیابان فردوسی بوده است؟ و اگر خود دولت هم‌اکنون ارز را به قیمت 2450 تومان می‌فروشد، چرا فروش ارز به قیمت 1700 تومان در همین چند ماه پیش مستحق مجازات بوده است؟ در حال حاضر، چند نفر از ما فکر می‌کنند که سیاست ارز مسافرتی (ارائه دلار 1226 تومانی به ایرانیان مسافر خارج از کشور) سیاستی درست بوده است؟ کدام يك از ما تصور می‌کنیم که اصرار دولت بر کنترل قیمت ارز با عرضه ارز 1226 تومانی به بازار سیاست درستی بوده است؟ چند نفر از ما تصور می‌کنیم که دادن دلار 1226 تومانی برای واردات موز در همین یک سال پیش، سیاستی قابل‌قبول بوده است؟


مثال دوم: سیاست‌های قیمت‌گذاری

سیاست‌های قیمت‌گذاری را هم از همین دید می‌توان محک زد.حدود 10 ماه پیش، برنامه‌ای را از تلویزیون می‌دیدم که در آن ماموری از ستاد تنظیم بازار، در حال جریمه کردن پیرمردی کاسب بود.دلیل جریمه این بود که مرد کاسب موز را به قیمت 1600 تومان می‌فروخت.جمله مامور ستاد به مرد کاسب، جالب بود.می‌گفت: «دفعه قبل هم به شما گفتم که وقتی موز رو گرون بهت می‌فروشن، نیار!» سوال اینجا است که همین الان، کدام‌یک از ما فکر می‌کنیم که آن مرد کاسب، مقصر گران شدن قیمت موز بوده است؟

اگر به گذشته دورتر نگاه کنیم قضاوت حتی آسان‌تر هم می‌شود.مثلا این فرضیه را که دلال‌ها مقصر افزایش قیمت ماشین در ایران هستند، به محک زمان بزنید.سوال این است که اگر مثلا دلال‌ها نبودند، آیا قیمت یک اتومبیل سواری در حدود همان 40 هزار تومان سه دهه پیش می‌ماند؟ اگر دلال‌ها نبودند، آیا قیمت دلار هنوز هم همان هفت تومان بود؟


اگر کاسب‌کاران گران‌فروش نبودند، قیمت هندوانه کیلویی چند ریال می‌ماند؟ یا مثلا به قیمت بنزین نگاه کنید. آیا اگر قیمت بنزین همان 5 تومان چند دهه پیش می‌ماند، تورمی وجود نداشت؟ یا آیا قیمت بنزین می‌توانست همان 5 تومان چند دهه پیش بماند؟ اگر نه این است، پس چرا عده‌ای همواره مخالف تغییر قیمت بنزین در تمام این چند دهه بوده‌اند؟


گرانفروشی کاسب‌ها یا بی‌انضباطی دولت؟

البته واضح است که دولتی‌ها می‌خواهند که دلالان و واسطه‌ها و کاسب‌کاران مقصر تورم شناخته شوند و نه بی‌انضباطی مالی و سیاست غلط پولی.ما مردم هم مقصریم.بیشتر ما مردم هم تصورمان این است که مبارزه با «گرانفروشی» و قیمت‌گذاری باعث کاهش تورم می‌شود.با همین تصور، به دولتی‌ها فشار می‌آوریم که جلو افزایش قیمت کالاها را با شلاق و چوب بگیرند.شاید این واقعیت به نظر خواننده پارادوکسیکال به نظر برسد که قیمت‌گذاری ممکن است موجب افزایش تورم شود نه کاهش آن.دلیلش این است که قیمت‌گذاری، عرضه کالا را دچار اختلال می‌کند.کاهش عرضه کالا هم قطعا در میان‌مدت تورم را افزایش می‌دهد و نه کاهش.


و البته سیاست‌های آشفته ارزی و قیمت‌گذاری‌هایی که باعث اختلال در مکانیزم بازارند، متاسفانه همچنان ادامه دارند؛ نمادش هم مثلا می‌شود این تصور که می‌توان بازار آزاد ارز را از بین برد.یا از آن عجیب و غریب‌تر طرح و پیشنهاد مجازات اعدام در مجلس برای کسانی است که اخلالگران ارزی نامیده می‌شوند.جالب است که داشتن ارز هم در این طرح جرم قابل‌مجازات است.نمی‌دانم که چه اصراری است که می‌خواهیم عده زیادی از مردم را مجرم کنیم.چقدر زمان باید بگذرد که دوباره متوجه شویم که سیاست مبارزه با احتکار نوسانات بازار را زیادتر می‌کند نه کمتر؟ تا کجا باید پیش برویم که دوباره و سه‌باره متوجه شویم که چند نرخی بودن ارز، ایجادکننده رانت‌های بزرگ و باعث اختلال در بازارها است؟ چه مدت باید بگذرد تا متوجه شویم که ارز ارزان، دارو را ارزان نگه نداشته است؟ (اگر دولت واقعا می‌خواهد مطمئن باشد که دارو به بیماران می‌رسد، راه‌ها و مکانیسم‌های کم‌فسادتری نسبت به تخصیص ارز ارزان به دارو وجود دارد).


چرا داشتن سکه هم می‌تواند جرم تلقی شود؟ (در خبرها آمده بود که فردی در شیراز به اتهام احتکار 3000 سکه دستگیر شده است.طنز قضیه این است که تنها کارکرد سکه، ذخیره ارزش است.فلسفه داشتن سکه همین است.پس چرا داشتنش جرم است؟) مثال‌هایی از این دست که مبین سیاست‌های غلط و مخرب اقتصادی‌اند، بسیارند.بحث را با این جمله آغاز کردم که سیاست‌های اقتصادی، به وقت بحران‌های اقتصادی، عجیب و غریب می‌شوند.یک دلیلش این است که دولت می‌خواهد نشان دهد که کاری می‌کند. زیاد کار می‌کند و زیاد تصمیم می‌گیرد.مشکل هم همین‌جا است. گاهی چند جرعه صبر و هیچ کاری نکردن، بهترین دوا است. راه درست آن است که دولت قیمت‌گذاری را کنار بگذارد، قیمت ارز را یکسان کند، بازار غیر رسمی ارز را به رسمیت بشناسد و دست از مبارزه با احتکار و دلالی بردارد. بگذارد مردم تجارتشان را بکنند. اجازه بدهد تولیدکننده تولیدش را بدون ترس از چوب تعزیرات ادامه دهد.همین کاری نکردن البته، احتمالا سخت‌تر از همه آن کارهایی است که دولت در حال انجامشان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 15:5  توسط حجت قندی  | 

حرفهای بی حساب رئیس بانک مرکزی

آقای رئیس بانک مرکزی: در یکی دو ماه قبل پیش‌بینی می‌شد که نرخ تورم به ۳۲ درصد افزایش یابد ولی با تمهیداتی که اندیشیده شد و اقداماتی که صورت گرفت، این تورم حدود نیم درصد کاهش داشته و حداکثر به ۳۱.۵ می‌رسد.

این هم از آن جوکهاست. اگر به اعلام نرخ تورم و یا تولید ناخالص داخلی در امریکا هم مثلا نگاه کنید که اقتصادی بسیار پایدارتر از اقتصاد ایران است و این آمار در آنجا تلرانس بسیار کمتری دارند، این نیم درصد ها می شود خطای محاسبات که بعدا باید اصلاح شوند. اصل مطلب این است که آیا این آمار 32 درصدتان 42 درصد است یا نیست. نه اینکه 32 درصد است یا 31.5 درصد. متاسفانه نحوه صحبت کردن رئیس بانک مرکزی در این دو سال اخیر نشان داده که ایشان به هیچ وجه در حد یک رئیس بانک مرکزی صحبت نمی کند.

پ.ن. من برای اولین بار به آمار تورم در ایران با دیده شک نگاه می کنم. آقایان می گویند که تورم در حدود 30 درصد است. سوال این است که چه قلم کالاهایی در ایران در سال گذشته کمتر از 30 درصد رشد داشته اند که متوسط را به 30 درصد رسانده است. آیا مسکن به عنوان مثال کمتر از 30 درصد رشد کرده است؟ تعداد اقلام عمده ای که بیش از 100 درصد رشد کرده اند البته بسیارند. یکی به من می گفت که نرخ بسیاری از کالاها را نرخ مصوب خودشان گذاشته اند و نه نرخ بازار. آیا همچو چیزی درست است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 16:15  توسط حجت قندی  | 

عقب ماندگی ما در سرمایه گذاری بر روی آموزش عالی با کیفیت

کلتک یکی از پر پرستیژترین دانشگاههای دنیاست. رئیس کلتک بودن هم همان پرستیژ را می آورد. اما چنانچه این خبر بیان می کند آقای رئیس که جین لو چامئو نام دارد استعفا خواهد داد تا ریاست دانشگاه ملک عبداله را که  در عربستان سعودی است و درسهایش به زبان انگلیسی ارائه می شود به عهده بگیرد. به نظر می رسد که عربستان همان راه بقیه کشورهای عربی را می رود که سرمایه نفت را به کار گیرد و بر روی آموزش با کیفیت سرمایه گذاری کند. مجموع مواهب (دارایی در دسترس دانشگاه؟ به انگلیسی endowment) دانشگاه کلتک حدود 2 میلیارد دلار و مجموع مواهب دانشگاه ملک عبداله 10 میلیارد دلار است.

آخرین باری که در ایران بر روی دانشگاهی نو با کیفیت عالی سرمایه گذاری شد به نظر همان است که شریف را بوجود آورد.(درست می گویم؟) و گر چه به نظر من سرمایه گذاری روی دانشگاهها برای افزایش دسترس عموم به تحصیلات عالیه در بعد از انقلاب خوب بوده است، عدم توجه دولت به سرمایه گذاری بر روی دانشگاههای پر کیفیت (مخصوصا از نوع جدید آن و مخصوصا وقتی با کشورهای نفت خیز همسایه مقایسه شویم) مشهود است. سرمایه گذاری روی دانشگاههایی که به زبان انگیسی تدریس می کنند و می توانند پتانسیل بین المللی شدن را داشته باشند هم که تقریبا صفر است. ایجاد دانشگاهها با همکاری دانشگاههای بسیار معتبر خارجی، مانند شعبه هایی که دانشگاههای نیویورک، تگزاس ای اند ام، جرج تاون، و کلمبیا و غیرو در کشورهای نفتی همسایه ایجاد کرده اند، هم اکنون در ایران عملا ممکن نیست. متاسفانه اولویت اول چگونگی خرج کردن پول های نفت در کشور ما و در این چند ساله توزیع بوده است تا سرمایه گذاری روی نسلهای آینده.

امیدوارم که بحث در این باره در ایران باز شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 6:7  توسط حجت قندی  | 

پروژه چین برای رمزگشایی از ژن های افراد باهوش (عمدتا امریکایی)

فردی در هنگ کنگ، با انجام پروژه ای که دولت چین آن را حمایت مالی می کند، مشغول رمزگشایی ژن (یا سکیوانسینگ ژن) 2200 انسان باهوش است که عمده آنها امریکایی اند و معمولا ضریب هوشی بالاتر از 160 دارند. (ضریب هوشی متوسط 100 است.) اصل مطلب را به انگلیسی می توانید رد وال استریت ژورنال بخوانید. از نکات جالب ذکر شده در خبر این است که مدیر این پروژه فردی 20 ساله است که مدرسه اش را تمام نکرده است. نکته دیگر اینکه بر اساس آمار نیمی از واریانس هوش به وسیله ارث توضیح داده می شود. و این پروژه به دنبال آن است که ارتباطی بین ژنهای خاص و هوش پیدا کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 20:29  توسط حجت قندی  | 

مطالب قدیمی‌تر